‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ 57- غضنفر و مارادونا - دروس آموخته

57- غضنفر و مارادونا

از این که با توجه به شرایط مجبور می شوم مطلب نامربوط بنویسم شرمنده ام. اما مسئولیت اینگونه حکم می کند. البته چندان هم نامربوط نیست. بنده بارها و بارها در نوشته های مربوط به مدیریت به سبک ایرانی، بصورت صریح یا ضمنی اشاره کرده ام که تمام مشکلات فعلی موجود در کشور ما، در صورت ریشه یابی صحیح به یک عامل اساسی ختم می شود و آن عامل نیز چیزی نیست جز "سوء مدیریت". اشتغال، مسکن، گرانی، فرار مغزها، اعتیاد، طلاق، ترافیک و هزاران مشکل دیگر را که بخوبی ردیابی کنید سرانجام به این عامل می رسید. متاسفانه با حضور آقای احمدی نژاد به جای اینکه با روی کار آمدن یک "مهندس" حداقل این درد کمی بهبود بیابد، سیر قهقرایی خود را با سرعت بیشتر ادامه داد. با حضور ایشان مدیران نیمه کارآمد قبلی که با کلی خرابکاری تازه تا حدی توانسته بودند الفبای مدیریت را لمس کنند، به کنار گذاشته شدند و مدیران جوان و بسیار ناکارآمدی به سر کار آمدند. هر گاه در جمعی بحث از این مدیران شده است، جز افسوس و حرص خوردن کاری از عهده امثال ما برنیامده است.

در این موارد همیشه یاد یکی از نوشته هایم در مجموعه نوشته های "مدیریت به سبک ایرانی" می افتم که در آن دلیل ضعف مدیریت فعلی را بیان کردم. در یکی از یادداشت های ارسالی دوست عزیزم جناب آقای "حاجعلی" بنده را تسلی دادند که با گذر از دوره این مدیران ناقابل که بازمانده دوران قحط الرجال هستند، اوضاع بهتر می شود. بنده در جواب ایشان بیان کردم که با به اتمام رسیدن دوران این مدیران، مدیران بی کفایت تری که دست آموز همین افراد هستند سر کار خواهند آمد، و متاسفانه چنین نیز شد و چه زود اینچنین شد. 


بگذارید شفاف تر صحبت کنم و چند مثال بیاورم. کسانی که مرا می شناسند می دانند که بنده در علم و صنعت درس خوانده ام. دانشگاهی که آقای احمدی نژاد در آن تدریس می کرد. متاسفانه رئیس جمهوری انتخابی ما ملت در هنگام نصب مدیران سازمان ها و وزاری وزارت خانه ها با توجه به غرور بیش از حدی که دارند، تنها به انتخاب از حیطه محدود آشنایان خود بسنده کردند. از آن جمله که خوب می شناسم جناب علی احمدی بود. یادم می آید با ایشان درس "ارزیابی کار و زمان" داشتیم که البته انسان بسیار بی سوادی بودند و جز در ارائه این درس ساده توانایی دیگری نداشتند. ایشان ابتدا شدند رئیس دانشگاه پیام نور (البته بعد از اینکه به عنوان وزیر تعاون رای نیاورد) و الان شده اند وزیر آموزش و پرورش.

 دیروز شنیدم جناب دانشجو که در حد یک استاد درجه دو و سه بود (شاید هم یک حل تمرین استاتیک) شده است استاندار تهران.

از آن بدتر فاجعه انسانی آقای بذر پاش. تا آنجا که از دوستان و همکاران شنیده ام حداقل از خود من خیلی بی سواد تر است. حساب کار را بکنید. حاضرم قسم بخورم که اگر الان ایشان برای ورود به شرکت سایپا به عنوان یک کارشناس ساده رزومه ارسال کند، مطمئنا پذیرفته نمی شود. الان ایشان شده است مدیر عامل سایپا. بنده حدود سه سال در خودرو سازی کار کرده ام. کسانی که در خودرو سازی کار کرده باشند خوب می فهمند مدیر عامل سایپا یعنی چی؟ کسی که از من بیسوادتر است فقط به خاطر اینکه همیشه آویزون آقای علی احمدی است و بعدا هم داماد ایشان شد، الان شده است مدیر عامل دومین خودروسازی کشور.

 یکی از بچه ها می گفت همان موقع (شاید حدود 4-5  سال پیش)  که هیچ خبری نبود، همین آقای علی احمدی با یک پیکان مدل پایین به دانشگاه می آمد تا خاکی بودن خود را به رخ دیگران بکشد. در همان موقع، دختر خانم ایشان که بعدا همسر همین آقای بذرپاش شدند، با پژو به دانشگاه می رفتند.

 امروز به مطلب طنز جالبی در سایت عصر ایران دیدم که خالی از لطف ندیدم اون را آینجا بیاورم تا بدانید که آقایان شهره شهرند و به خاطر رشک و حسد به امثال ایشان چنین مطالبی را نمی نویسم:

مهرداد 28 ساله شد
شاید یکی از مهمترین اتفاق های سال 86این بود که مهرداد بذرپاش، سوگلی دولت شایسته سالار و عدالت گستر، 28 ساله شد و از طرف یکی از دوستان دست و دلباز که من و شما خیلی خوب می شناسیمش، به ریاست شرکت 920 میلیارد تومانی سایپا رسید.

مهرداد خان سال قبل هم در پی شکست در انتخابات شورای شهر تهران، به ریاست شرکت پارس خودرو رسیده بود و سال قبلش هم رئیس گروه مشاوران رئیس جمهور شده بود.

 آگاهان معتقدند که با این شتاب فزاینده او در سال 87 قطعا وزیر و در سال 88 رئیس جمهور ایران خواهد شد و تا سال 1395 زمام امورکهکشان راه شیری را بدست خواهد گرفت.

بگذریم.

بروم سراغ اصل مطلب.

من با خودم عهد کرده بودم که دیگر در این حکومت رای ندهم. اما الان دارم می بینم که در صورت ادامه این وضع و این بلبشوی مدیریتی، اگر نخواهم تکان بخورم تمام مملکت را به باد می دهند. وقتی آقایان را با شیوخ عرب مقایسه می کنم می گویم باز ای کاش این آقایان نیز همه پول نفت را برای خودشان قصر و ویلا و کارخانه و غیره می ساختند. حداقل چیزی به مردم بیچاره می رسید و دلمان نمی سوخت. این آقایان پول نفت را به دلیل بی کفایتی و سوء مدیریت خود حیف و میل می کنند.

اگر در ترکمانچای بصورت مخفیانه بخشی از وطن را فروختند، آقایان سرشان را بالا می گیرند و می گویند ما فقط از 11% دریای خزر استفاده می کنیم (یعنی اگر در ازای حق 50% خودمان 11% را هم بگیریم بس است).

بگذریم.

بروم سراغ اصل مطلب. حالا می بینم اگر نجنبم این هم که داریم از دست می رود. تا به حال می گفتیم چون آمریکا تهدید می کند در انتخابات شرکت می کنیم. حالا دیگر باید مارادونا را ول کنیم و غضنفر را بچسبیم. امروز برای آنکه این غضنفر بیش از این گند بالا نیاورد بیایید و رای بدهیم. من نمی گویم به چه کسی رای بدهید. به کسی رای بدهید که :

1- مدیر باشد.

2- سواد داشته باشد.

 3- سیر باشد.

وقتی حرف می زند حالتان بتوانید سرتان را بالا بگیرید و بگویید این نماینده من است.  خواهش می کنم به ورزشکار و هنرمند و خواننده و مجری تلویزیون و ... رای ندهید. شورای شهرمان شده است گود زورخانه و زمین کشتی. همین برایمان بس است. مجلسمان شده است دکه بازار بس است. دو نفر آدم حسابی را انتخاب کنید.

حتما در انتخابات شرکت کنید. تا حالا هرچی تبلیغ بر علیه این مطلب کرده ام در اینجا در نهایت صحت عقل پس می گیرم. غضنفرها را نگذارید به مجلس بروند و وکیل و وزیر و رئیس جمهور شوند. مارادونا را بی خیال.

 خیر پیش. به امید ایرانی که دیگر ویران نباشد.  

اشتراک و ارسال مطلب به:

  
نویسنده : صادق روزبهی- PMP ; ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ ها : متفرقه


‎ ‎‎ ‎‎ ‎
‎ ‎‎ ‎
‎ ‎
‎ ‎‎ ‎‎ ‎
‎‎ ‎‎